تبلیغات
کوهستان آستارا
 
کوهستان آستارا
درباره وبلاگ


1-طراح آرم باشگاه فرهنگی ورزشی کوهستان آستارا جناب آقای استاد اکبر اکسیر شاعر و نویسنده معروف آستارا می باشند.

2-نام باشگاه در آرم به قلم جناب آقای استاد کریم صمدزاده هنرمند و خوشنویس عالیقدر و شهیر آستارایی تحریر شده است.

3-داخل کادر، در قسمت غربی دورنمای کوهستان آستارا ،کوههای رادار،سوها و اسپیناس نمایان است.

4-برگ زیتون بخش زیریرین کادر آرم بیانگر شادی و دوستی می باشد.

5-دو کوه بلند در قسمت قله پوشیده از برف نشانه قدرت ، عظمت ، نعمت ، برکت و رحمت خداوند است که به انسانها و موجودات ارزانی شده است.

مدیر وبلاگ : میلاد صادق زاده
نظرسنجی
نظر شما در مورد این سایت؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
صعود به قله دماوند با گروهی از  رشت



photo_2019-08-19_02-14-52_(FILEminimizer).jpg

مثلثی تپه گوگردی در ارتفاع 5400 متری 

IMG_2304_(FILEminimizer).jpg
photo_2019-08-22_04-52-50_(FILEminimizer).jpg


سلام خدمت همراهان همیشگی کوهستان آستارا

لازم می دانم به خانواده بزرگ کوهستان از دست دادن تعدادی از کوهنوردان را در قله های دماوند و علم کوه تسلیت گفته و  شادی روحشان را از خداوند کوه ها بخواهیم روزهای پر التهابی را گذراندیم اما چرا این اتفاق ها افتاد که کمی جای بحث دارد چرا کوهنوردان ، راهنمایان و لیدرها در ارتفاعات حاضر می شوند در حالی که توان کمک به هم نوع خود را ندارند در حالی که همیشه می گوییم ورزش کوهنوردی رقابت را نمی شناسد اما در عمل چنین نیست با این که می گوییم کوهنوردان یک سیب را بین خود تقسیم می کنند و به همدیگر کمک می کنند و دست همدیگر را برای صعود می گیرند اما در هنگام فرود این گونه نیست وظایف سرپرست و عقب دار برنامه های صعود چیست آیا از دانش کوهنوردی در صعود هایمان استفاده می کنیم می گویم با حوادث ناگوار هفته های اخیر این طور نبوده و نیست چرا همه گرو ها و افراد برای صعود به قله برنامه دارند اما برای فرود برنامه ریزی نمی کنند و هماهنگ نیستند چرا به هر قیمتی و در هر فاصله زمانی به قله صعود می کنیم و جان خود و همنوردانمان را به خطر می اندازیم و چرا هایی .....

photo_2019-08-22_08-39-46_(FILEminimizer).jpg
photo_2019-08-22_08-39-45_(FILEminimizer).jpg

روز دوشنبه  ساعت بیست و یک در تاریخ بیست و هشتم مرداد ماه با همنورد عزیزم سرکار خانم سعیده گیلگ آستارا برای پیوستن به گروه ... رشت ترک می کنیم حرکتمان ساعت سی دقیقه بامداد روز سه شنبه خواهد بود یک ربع مانده از ماشین پیاده می شویم هنوز مینی بوس نیامده یا یک ساعت تاخیر به جای حرکت از اتوبان رشت تهران ، پلور جاده پر از سرعت گیر رشت آمل از طرف سرپرست برنامه انتخاب می شود که استراحت در داخل مینی بوس را نا ممکن می کند در نزدیکی نوشهر با خستگی راننده که از قبل استراحت لازم را نداشته یک ساعتی باز استراحت و وقت را تلف می کنیم در سه راهی آمل به پلور با طرح ترافیکی روبرو شده و با نزدیک به دو ساعت تاخیر با استرس راهی رینه می شویم با تاخیرهایی که داشتیم از برنامه عقب افتاده ساعت سیزده و نیم روز سه شنبه کوهپیمایی خود را با دادن بار به باربرها به سمت بارگاه با جلوداری بنده حرکت خود را آغاز می کنیم .

photo_2019-08-22_08-39-43_(FILEminimizer).jpg
photo_2019-08-22_08-39-37_(FILEminimizer).jpg
photo_2019-08-22_08-39-25_(2)_(FILEminimizer).jpg

ساعت نوزده غروب به بارگاه می رسیم با این که دو نفر از افراد جلوتر از گروه برای گرفتن تخت در بارگاه رفته بودند اما با شلوغی و ناشی گری موفق نشده و در دورترین نقطه از بارگاه مکانی برای چادر زدن گرفته بودند تا بخواهیم چادر بزنیم هوا تاریک شد شاید سردترین شب دماوند را در هفته های اخیر در پیش داشتیم سعیده با درد معده روبرو شده بود و سرما هم از طرفی دیگر اذیت می کرد چادر زده و اجاق گاز را روشن کردم کمی گرم شد گفتم کمی استراحت کند تا من به بارگاه بروم .




photo_2019-08-22_08-39-36_(2)_(FILEminimizer).jpg
photo_2019-08-22_00-56-58_(FILEminimizer).jpg
IMG_2312_(FILEminimizer).jpg

وارد بارگاه شده و به سختی توانستم پنج تا تخت بگیرم که من و سعیده و برای سه نفر از بچه های ... که دو نفرشان آمدند سریع به پایین رفته و با برداشتن کیسه خواب ها همراه سعیده وارد بارگاه شدم پس از دراز کشیدن ایشان در سه مرحله از بارگاه به محل کمپ رفته و وسایل و ... را به بالا انتقال دادم با وجود تنها بودن در این کار انرژی زیادی از دست دادم اما چون برنامه سه روزه بود نگران نبودم به پایین رفته با سرپرست برنامه در مورد اجرای برنامه پرسیدم که با تصمیم عجیب یشان روبرو شدم فردا ساعت چهار و نیم صبح برای قله خواهیم رفت که من گفتم اگز آماده بودیم خواهیم آمد وگرنه نمی توانستم همراهی و جلوداری گروه را داشته باشم که این چنین هم شد .
 
سعیده با استفاده از قرص رانیتیدین مرتکب اشتباه شده و اسید معده خود را افزایش داده بود که با وجود امداگر کوهستان و راهنمایی ایشان و استفاده از نبات و آب داغ کمی رو بهبودی رفته با پدر و پسری که قصد صعود به قله را داشتند نزدیک ساعت هشت صبح بارگاه را به سمت قله ترک می کنیم .


IMG_2293_(FILEminimizer).jpg


تا آبشار یخی خوب پیش رفتیم در این جا از این دو نفر جدا شده و کمی استراحت می کنیم گروهی از شهر فومن به ما می رسند به آنها ملحق شده و که دو نفر از دخترها حالشان خوب  نبوده  و سعیده با کمک به این دو نفر و روحیه دادن به آنها تا مثلثی تپه گوگردی پیش رفتیم نگاهی به ساعت انداختم شانزده و سی دقیقه بود اما تا این جا از بچه های ... که باید از قله برمی گشتند خبری نبود معلوم بود هنوز در قله هستند برای رسیدن به قله هنوز زمان مانده بود اما برای برگشت این امکان وجود نداشت و به تاریکی می خوردیم آیا باید صعود می کردیم یا تصمیم به بازگشت به بارگاه می گرفتیم ؟ بارها مسیر را از ذهنم گذراندم یاد اتفاق های هفته گذشته افتادم بی برنامه بودن برای فرود و صرف تمام انرژی برای صعود ، چه باید می کردم چون راه زیادی را آمده بودیم و هزینه زیادی را خرج کرده بودیم باید به قله می رفتیم این جاست که یک تصمیم اشتباه آخرین اشتباه را رقم می زند به خوبی می دانستم پس از تپه گوگردی با وجود اکسیژن کم زمان و انرژی زیادی را صرف رسیدن به قله خواهیم کرد با سعیده که از دیشب حالش بهتر بود حرف زدم و بهش گفتم که در برگشت در بالای بارگاه به تاریکی و سرمای شب خواهیم خورد و ممکن است اتفاق ناگواری را رقم بزند می دانستم که می خواهد صعود کند اما به چه قیمتی ؟ کمی استراحت نموده و منتظر تصمیم ایشان ماندم بیش از دوازده سال است که با هم به کوه می رویم می شناسمش نیازی به عکس یادگاری و غرور کاذب ندارد می گوید تا این جا هم که آمده ایم من راضی ام نیاز به سختی صعود داشتم که به هدفم رسیدم بهتر است برگردیم قله همیشه هست امسال هم قسمت نشد داخل قله شویم سال آینده با برنامه بهتری برای صعود می آییم تشکر میکنم از احترامی که به تصمیم بنده داشت عکسی به یادگار گرفته راهی بارگاه می شویم هوا داشت تاریک می شد به بارگاه می رسیم ساعت هشت غروب است دو نفر از بچه های ... را می بینم هنوز تعدای از آنها در مسیر برگشت هستند نگران فرودشان می شوم در نهایت ساعت بیست و یک و سی دقیقه شب با تخلیه کامل انرژی به بارگاه می رسند شب باز من و سعیده داخل بارگاه می خوابیم و بقیه در چادر می مانند تا فردا صبح به پایین و گوسفند سرا حرکت کنیم . 

IMG_2303_(FILEminimizer).jpg
photo_2019-08-22_08-39-29_(FILEminimizer).jpg



در پایان لازم می دانم به سعیده که تا ارتفاع 5400 متری صعود کردند و با یک تصمیم بجا برای برگشت تبریک گفته آرزوی موفقیت کنم برای صعود های بعدی شان . همیشه در اوج قله های زندگی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 6 شهریور 1398
شهرام صادق زاده


( کل صفحات : 93 )    1   2   3   4   5   6   7   ...