تبلیغات
کوهستان آستارا - ادامه گزارش صعود مرتضی شیروان به قله 7134 متری لنین قرقیزستان
 
کوهستان آستارا
درباره وبلاگ


1-طراح آرم باشگاه فرهنگی ورزشی کوهستان آستارا جناب آقای استاد اکبر اکسیر شاعر و نویسنده معروف آستارا می باشند.

2-نام باشگاه در آرم به قلم جناب آقای استاد کریم صمدزاده هنرمند و خوشنویس عالیقدر و شهیر آستارایی تحریر شده است.

3-داخل کادر، در قسمت غربی دورنمای کوهستان آستارا ،کوههای رادار،سوها و اسپیناس نمایان است.

4-برگ زیتون بخش زیریرین کادر آرم بیانگر شادی و دوستی می باشد.

5-دو کوه بلند در قسمت قله پوشیده از برف نشانه قدرت ، عظمت ، نعمت ، برکت و رحمت خداوند است که به انسانها و موجودات ارزانی شده است.

مدیر وبلاگ : میلاد صادق زاده
نظرسنجی
نظر شما در مورد این سایت؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ادامه گزارش صعود مرتضی شیروان به قله 7134 متری لنین قرقیزستان

  روز ششم

 ساعت 8 صبح با تنی خسته از کوهنوردی دیروز وقتی از خواب بیدار شدم دیدم همنوردان من خیلی خسته و کوفته هستند و هیچ کدام راضی به رفتن به کمپ 3 نیستند و می خواهند امروز را در کمپ 2 استراحت کنند . من با خود گفتم تنهایی چه کار بکنم ؟ و تصمیم گرفتم با توکل به خدا کوله سبک خود را که شامل مقداری تنقلات و آب بود را ببندم . و با توجه به اینکه هوا خوب بود با خداحافظی از همنوردان خود به طرف کمپ 3 حرکت کردم و وقتی خواستم راه بیفتم اعضای تیم کردستان را دیدم که آنها نیز آماده حرکت بودند و از سرپرست آنها ( آقای مهدی کریم زاده) پرسیدم که آیا به کمپ 3 می روید؟ که ایشان گفتند ما فقط 200 متر بالاتر می رویم و کلاً بر می گردیم به کمپ 1 تا استراحت کنیم و من وقتی دیدم که حرکت کردن آنها طول می کشد ، تنهایی راهی کمپ 3 ( قله 6148 متری راز دل نیا ) شدم . حدود ساعت 30 : 9 دقیقه صبح از کمپ 2 حرکت کردم و 20 دقیقه بود که راه افتاده بودم که دیدم 3 نفر خیلی کُند و آهسته جلوتر از من دارند حرکت می کنند و وقتی رسیدم دیدم واقعاً شیب تندی دارد و باید با استراحت کردن و آهسته راه رفتن این قسمت از مسیر را طی کرد و بعداً فهیمدم بومی های محل اسم این شیب را زایمان گذاشته اند ، مسیر شیب بسیار تند بود وبرف نرمی داشت ،کم کم به راهم ادامه دادم و تقریباً یک ساعت بود که از کمپ 2 حرکت کرده بودم که مقداری تنقلات و مایعات خوردم ودوباره به راه خودم ادامه دادم شیب متوسط بود و مسیر هم کاملاً معلوم و هوا کمی باد داشت که رفته رفته به شدت باد اضافه می شد وبعد از مدتی راه رفتن وقتی به پشت سرم نگاه کردم دیدم یکی از هم چادری هایم ( موید زاده ) دارد به سمت بالا حرکت می کند وازمن تقریباً 20 دقیقه عقب تر بود ، کمی سرعتم را کم کردم که به من برسد و بیشتر استراحت کردم وقتی جلو را نگاه کردم و کوه اصلی را دیدم و فهمیدم که باید از این کوه بالا بروم وحشت کردم و ترسیده بودم شیب خیلی خیلی تند و تمام نشدنی به نظر می رسید و نفراتی را دیدم که مثل یک نقطه به نظر می رسیدند . هوا داشت طوفانی می شد ، تقریباً ظهر بود پشت سرم را نگاه کردم دیدم خبری از هم چادریم نیست و برگشته بود ، به راه خود با سختی هر چه تمام تر ادامه دادم .  بالاخره ساعت 30 : 3 بعد از ظهر تیرک پرچم قرمز که نمایانگر ورود به قله راز دل نیا و کمپ 3 شرکت پامیر و آسیا بود را دیدم بالاخره با خوشحالی تمام با گرفتن عکس از خودم در کمپ 3 قله راز دل نیا اولین بار به ارتفاع بالای 6000 متر صعود کردم و بعد از دیدن چادرها ، با پرسیدن کمپ و چادرهای شرکت آکسای متوجه شدم که 20 دقیقه با محل من فاصله دارد و به طرف خود قله لنین و در زیر یک سرازیری قرار دارد . من راه برگشت را پیش روی خودم قرار دادم .  هوا کاملاً خراب بود حدود ساعت 8 شب به کمپ 2 رسیدیم وقتی زیپ چادر را باز کردم و داخل چادر شدم کاملاً خسته بودم و نفسم به سختی بالا می آید هم چادری هایم وقتی مرا دیدند گفتند پسر کجا بودی خیلی نگرانت بودیم و من هم جواب دارم به خاطر شما آمدم پائین و گرنه می خواستم شب را در کمپ 3 بمانم، که این حرف من باعث تعجب آنها شده بود که من قله را لمس کردم و مراحل هم هوایی را کامل کرده بودم.  همگی به من تبریک گفتند و من شب را در کمپ 2 استراحت کردم . 














روز هفتم

  صبح وقتی از خواب بیدار شدم و با همنوردانم آماده حرکت به کمپ یک بودیم از بالا سر و صدایی از ایرانیهارا شنیدم که داشتند با سر خوردن به طرف کمپ دو آمدند و گفتند هوا طوفانی بود و نتوانستیم به طرف قله برویم و به پاییین آمدیم ما هم کمی صبر کرده و با آنها به طرف کمپ یک حرکت کردیم و در ساعت پانزده ظهر برای نهار به کمپ رسیدیم و بعد از خوردن نهار ساعت سه بعد از ظهر با در آوردن هارنس و لوازم فنی و گرامپون و کفش سه پوش و قرار دادن آنها در انبار کمپ یک بطرف بیسکمپ حرکت کردیم و ساعت شش و سی دقیقه بعد از ظهر به کمپ اصلی رسیدیم و شب را در کمپ اصلی پیشرفته سپری کردم.





 روز هشتم

 با استراحت در بیسکمپ و رفتن به حمام و آماده کردن لوازم و خوراک برای حمله نهایی به قله سپری شد. 


روز نهم

  تقریبا نه و سی دقیقه صبح پس از خوردن صبحانه در بیسکمپ راهی کمپ یک شدیم و چون قبلا هم هوایی داشتم بدنم آماده بود برای نهار به کمپ یک رسیدیم و من تمام لوازم فنی و کفش خود را از انباری برداشتم و خودم را برای فردا آماده نموده و اضافه لوازم که تقریبا هفت کیلو بود به باربر داده و خودم هم با کوله تقریبا شانزده کیلویی برای کمپ دو بستم و شب را در کمپ یک سپری نمودم.






نوع مطلب : گزارش صعود، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 1 آبان 1391
شهرام صادق زاده
دوشنبه 27 شهریور 1396 08:03 ب.ظ
Hello, i think that i saw you visited my website thus i came to
“return the favor”.I'm trying to find things to improve my website!I suppose its ok to use some of your ideas!!
پنجشنبه 16 شهریور 1396 02:28 ق.ظ
May I simply say what a comfort to discover someone who
really understands what they are talking about over the internet.
You certainly know how to bring a problem to light and make it important.
More and more people really need to look at this
and understand this side of your story. I was surprised that you aren't more popular since you most
certainly possess the gift.
سه شنبه 24 مرداد 1396 10:35 ق.ظ
Helpful info. Fortunate me I discovered your site by accident, and I am stunned why
this twist of fate didn't took place in advance!
I bookmarked it.
سه شنبه 13 خرداد 1393 10:46 ق.ظ
بسیار عالی بود گزارش همیشه موفق و سربلند باشید آقای شیروان.
شهرام صادق زادهممنون
پنجشنبه 9 آذر 1391 07:35 ق.ظ
باسلام وتشکرازسایت کوهستان آستاراکه مناطق دیدنی وکوههاومناظرزیبارودراختیار ما میگذارید.فقط بعضی از مطالب وعکسهاروکه درسمت چپ هستن روباز نمیکنه.ممنون
شهرام صادق زادهممنون از لطف شما حتما از نظرات شما استفاده و رسیدگی میکنیم
سه شنبه 7 آذر 1391 08:43 ق.ظ
بسیار عالی وزیبا،موفق باشیدآقای مراضی شیروان به امیدصعودهای بعدی
میلاد صادق زادهممنون ترنم جان نظر لطف شماست
یکشنبه 7 آبان 1391 09:35 ب.ظ
عالی
شهرام صادق زادهmamnon
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر