تبلیغات
کوهستان آستارا - آخرین قسمت گزارش صعود مرتضی شیروان به قله 7134 متری لنین قرقیزستان
 
کوهستان آستارا
درباره وبلاگ


1-طراح آرم باشگاه فرهنگی ورزشی کوهستان آستارا جناب آقای استاد اکبر اکسیر شاعر و نویسنده معروف آستارا می باشند.

2-نام باشگاه در آرم به قلم جناب آقای استاد کریم صمدزاده هنرمند و خوشنویس عالیقدر و شهیر آستارایی تحریر شده است.

3-داخل کادر، در قسمت غربی دورنمای کوهستان آستارا ،کوههای رادار،سوها و اسپیناس نمایان است.

4-برگ زیتون بخش زیریرین کادر آرم بیانگر شادی و دوستی می باشد.

5-دو کوه بلند در قسمت قله پوشیده از برف نشانه قدرت ، عظمت ، نعمت ، برکت و رحمت خداوند است که به انسانها و موجودات ارزانی شده است.

مدیر وبلاگ : میلاد صادق زاده
نظرسنجی
نظر شما در مورد این سایت؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
روز دهم
  من با تیم اول که در منطقه کمپ یک بودند قرار شد صبح زود به سمت کمپ دو حرکت کنیم و ما ساعت 4 صبح از کمپ یک با بستن هدلامپ و پوشیدن کفش سه پوش و برداشتن طناب و هارنس و لوازم فنی به سمت کمپ دوم حرکت کردیم و طبق صعود اولمان که برای هم هوایی تا کمپ سه رفته بودم با عبور از منطقه تقریباً کم شیب کمپ یک به اولین سر بالایی که رسیدیم طبق معمول با وصل کردن طناب به خودمان و با صعود کُرده ای به راهمان ادامه دادیم . و پس از عبور از شکافهای بزرگ که برای سه تا ازآنها تازه طناب و ثابت گذاری کرده بودند . البته ثابت گذاری زیاد مطمئن نبود که اگرقصد استفاده از ثابت گذاری را داشتم به ته شکاف هدایت می شدم که بی خیال طناب ثابت گذاری شدم . ما آرام به راهمان ادامه دادیم در میانه راه با عبور از شیب تند مسیر ، مدتی برای استراحت ماندیم که یکی از همنوردهای خوبم آقای موید زاده برای انجام کاری رفت و یک فلاکس چای پریموس پیدا کرد و این مساله باعث خوشحالی وی شد . بعداً به راهمان ادامه دادیم تقریباً ساعت 12 ظهر به کمپ دوم در زیر یال سنگی که قبلاً چادرمان را     برپا کرده بودیم  رسیدیم وقتی در چادر را باز کردم دیدم داخل چادرحوض آبی است فهمیدم سه روز پیش که داخل نایلون بزرگ برای آب کردن برف آورده بودم و موقع پائین رفتن تمام برف را داخل چادر گذاشته بودم و همان برف تبدیل به حوض آبی بزرگ شده بود و من با زحمت فراوان تمام آب را بیرون انداختم و تمیز کردم تا درون چادر استراحت کنیم . البته استراحت ما طوری بود که یکباره دمای هوا وقتی که آفتاب سوزان بر چادر می تابید به عینه جهنم گرم را می دیدم و وقتی که باد    می آمد واقعاً باد سرد و سوزناک بود و این اختلاف دما برای من کاملاً آزاردهنده بود .






 روزیازدهم
 صبح ساعت 6 به سمت کمپ 3 حرکت کردیم از تیم آذربایجان آقای جواد حقیقی و من و تیم اول حاضر در منطقه از بچه های ایران به جلو داری و سرپرستی آقای قویدل با عبوراز شیب تند ( زایمان ) به اولین سربالایی زیر قله رازدل نیا رسیدیم برای استراحت ماندیم دیدم از پشت تیم نیروی انتظامی ایران به ما رسیدند و با احوالپرسی از آنها و سرپرست گروه آقای جلال چشمه قصابانی اولین فاتح اورست از تیم ایران در سال 1377 و گرفتن چند عکس از آنها به راهمان ادامه دادیم که هم تیمی من آقای حقیقی گفت شما بروید من با کمی استراحت دنبال شما می آیم راه معلوم است  و من در ادامه مسیر متوجه شدم که خبری ازاین آقا نیست برگشته بود به کمپ دوم . ما ساعت یازده ظهر به قله رازدل نیا رسیدیم و با عبور از قله به سمت کمپ تیم مان  ( آکسای ) ساعت 5 /11 ظهر داخل کمپ 3 وارد چادرمان در ارتفاع 6100 متری شدیم . و شب سرد و با دلهره اضطراب برای صعود به قله را سپری کردیم.










 روز دوازدهم
  صبح ساعت 4 از چادر بیرون آمدم هوا تقریباً صاف بود ولی شدت باد خیلی زیاد بود و ما از کمپ سوم راهی قله شدیم ولی شدت باد هر لحظه زیاد می شد طوری که هر لحظه به فکر برگشت بودیم ولی شور و شوق و فرصت صعود قله باعث می شد از تصمیمان صرف نظر کنیم ، گفتیم کمی هم به راهمان ادامه می دهیم و بعد تصمیم می گیریم و خوشبختانه با طلوع خورشید کمی هوا ملایم شد و ما به راهمان ادامه دادیم و در طرف کمپ چهار برای استراحت بودیم که دیدم از پشت سر ، گروهی آمدند از تیم ما جلو زدند و شماره ای هم پشت سرآنها بود وقتی پرسیدیم فهمیدیم امروز روز مسابقه سرعتی از کمپ یک به قله است و چندین نفر را جلوتر دیدم که آنها هم جزء افراد محلی و صعود سرعتی به لنین بودند و ما به راهمان ادامه  دادیم با کمی استراحت و خوردن مایعات و تنقلات و عبور از منطقه شیبی تند که به نظرم تیغۀ نایف بود به سمت پائین نگاه کردم دیدم واقعاً جای خطرناکی بود با رسیدن تقریباً به شیب کم که آقای قویدل از جی پی اس ارتفاع را نگاه کرد و  گفت بچه ها خسته نباشید تبریک در ارتفاع هفت هزار متری هستیم و چیزی به قله نمانده  و با تبریک گفتن به همنوردانم کم کم شور و شوق قله مرا از خود بی خود نمود وقتی بالای قله رسیدیم فهمیدیم  که قله نیست و محلی بود که افرادی که جزء نفرات مسابقه سرعتی بودند تا این مکان می آمدند وقتی از افراد محلی که دو نفر بودند و به استقبال ما آمدند محل قله را پرسیدم گفت هنوز مانده دو قله جلوتر است من و همنوردانم خسته بودیم و دیگر توانی برای صعود نمانده بود وما هر چه راه می رفتیم گویی که قله حرکت می کرد و هر لحظه از ما دور می شد بالاخره بعد از ارتفاع هفت هزاری متری با دو ساعت کوهنوردی با تن خسته زیر پرچم که حدوداً 50 متر به نماد قله مانده بود،آقای محمود قویدل هم جوگیر شده بود گفت بچه ها تبریک هر کس راضیه من بر می گردم از اینجا و قید قله را می زنم که وحید یکی از رهنوردها گفت هر چه شما بگید وقتی از من پرسید گفتم آقا محمود منو بکشی هم بر نمی گردم بریم قله که همه خندیدند بالاخره با 10.5 ساعت کوه نوردی سنگین از کمپ سوم ساعت 2.5 ظهر به وقت محلی تیم متشکل از محمود قویدل ، وحید خادمی  خانم پیروی ومن ( مرتضی شیروان ) 4 نفری بر روی یکی از مرتفع ترین رشته کوههای  پامیرایستادیم . شور و شوق وصف ناپذیری داشتم و همۀ زحماتی که مربیانم برای من کشیده بودند و زحماتی که خودم در طول چندین ساله کوهنوردی و تستهای انتخابی کشیده بودم و خیلی هم اذیت شده بودم به بار نشست ،شخصاً صعود قله های مرتفع برای من افسانه بود . با بیسیم زدن به مسئول بیس کمپ و اطلاع دادن که ما سر قله هستیم و تائید وی من با رمز یا مهدی و باز کردن پرچم مقدس سبز رنگ یا مهدی ادرکنی و توسل به ائمه و گرفتن چندین عکس از قله رهسپار کمپ سوم شدیم در میانه های راه در تیغۀ نایف که سرازیری خیلی تندی داشت پایم سرخورد و با چندین متر پرت شدن به کمک کلنگ و با توم به سختی خودم را کنترل کردم وقتی از داخل کوله آب و نوشابه برداشتم دیدم کاملاً یخ شده بود به کمک کلنگ  کمی از نوک نوشابه را جدا کرده و لبم را خیس کردم و به راهم ادامه دادم و تشنگی واقعاً خیلی مرا آزار می داد تا اینکه در شیب منتهی به کمپ سه بودیم که دیدم تیم نیروی انتظامی هم بطرف بالا می آیند با دیدن ما که به عنوان اولین ایرانی امسال قله را صعود کرده بودیم تبریک و خسته نباشد گفتند و آنها قصد برپایی کمپ 4 را داشتند وقتی به کمپ سه رسیدم . از تیم کردستان آقای فواد بهمنی به استقبال من و تیم آمده بود و ما را تا چادر همراهی کرد که بعداً تمام بچه های تیم کردستان و آذربایجان برای تبریک آمدند و من شب را در کمپ 3 به ارتفاع 6100 متری سپری
کردم.












 روز سیزدهم

صبح وقتی از خواب بیدار شدم دیدم هوا کاملاً طوفانی است و شدت باد طوری بود که چندین چادر را در کمپ سه پاره و از بین برده بود و ما و تیم آذربایجان و کردستان که مجبور به برگشت به کمپ پایین بودیم . چادر خود را جمع کرده و راهی کمپ دو شدیم وقتی کل اعضای تیم وارد کمپ دو شدیم با جمع کردن تمام لوازم خود از کمپ دوم و قرار دادن تمام وسایل و میله چادر در کوله خود واقعاً بارم خیلی سنگین شد ولی یکی از همنوردانم  بارهای اضافه را به باربردار وقتی که کمی از کمپ دو دور شدم هوا تقریباً کمی ملایم و باد کمی داشت دیدم نوک انگشتان دست راستم بدجوری حالت گزگز و سوز داشت فهمیدم در کمپ 3 موقع جمعه کردن چادر که دستکش پلار ضعیف داشتم دچار سرما زدگی شده بود . موقع پایین آمدن با کولۀ سنگینی که داشتم در بیشتر جاها مستقیم مرا بطرف شکاف     می کشید و این سنگینی کوله مرا آزار می داد و من با زحمت فراوان ظهر به کمپ یک رسیدم و با خودرن نهار در کمپ یک و جمع کردن تمام لوازم اضافه و دادن مقداری از بارها به باربر ساعت سه بعد از ظهر به سمت بیس کمپ حرکت کردیم و ساعت 6 عصر به بیس کمپ رسیدیم که با خوش آمد گویی و تبریک توسط رئیس شرکت برای صعود به  قله وارد کمپ اصلی شدیم . موقع شام خوردن بود که مسئول کمپها بعد از خوردن شام با کیک سراغ ما آمد گواهی صعود ما را داد  و با دیدن عکس صعود قله طبق مراسمی از ما پذیرایی و تبریک گفت . که با تشویق دیگر تیمهای حاضر در منطقه و ایرانیان همراه بود و شب را در کمپ اصلی سپری کردم .  












روز چهاردهم تا بیستم 
با استراحت درکمپ اصلی و جمع کردن  تمام لوازم و رفتن به حمام و گشت و گذار درقله های اطراف بیس کمپ سپری شد.








  روز بیست و یکم تا بیست و چهارم
 حرکت از بیس کمپ (آجیک تاش ) به شهر اوش و اقامت در هتل و گشت و گذار در شهر سپری شد .  روز 23 تا 24  حرکت به استانبول و پرواز مستقیم از استانبول به فرودگاه بین المللی تبریز و در پایان حرکت به وطنم آستارا که با استقبال بی سابقه بزرگان کوهنوردی آستارا و رئیس تربیت بدنی همراه بود در اصل کوهنوردی به قول هیلاری یک ورزش نیست یک روش زندگی است . روشی که در آن یک سیب بین همۀ اعضاء گروه تقسیم می شود روشی که در آن قوی ترین عضو گروه به پای ضعیف ترین راه می رود راهی که رقابت ندارد راهی که به رهروانش حقوق نمی دهند و ایشان را نیاز به سوت و کف مشوقان در قله نیست .مزدشان معراج روح است و تشویقشان نوازش باد ،  قانونشان عشق است و قانون گذارشان معشوق ، عشق به طبیعت ،عشق به زندگیست و زندگی تجلی عشق است و مرگ آنجا ست که عشق نیست . کوهنوردی عشق به طبیعت است و عشق به طبیعت ورزش ما نیست باور ماست .  زندگی ماست و در پایان تشکر می کنم از تمام دوستداران کوهستان و بزرگان کوهنوردان آستارا و رئیس تربیت بدنی آستارا و هیئت کوهنوردی آستار ا، باشگاه کوهنوردی کوهستان آستارا و کاسپین و باشگاه کوهنوردی پایا آستارا که برای استقبال اینجانب سنگ تمام گذاشتند و امیدوارم این صعود بنده سرآغازی باشد برای صعودهای بلندتر دراتفاعات پامیر و هیمالیا  برای همشهریانم . ان انشاء الله


    با تشکر مرتضی شیروان 



 















نوع مطلب : گزارش صعود، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 21 آذر 1391
شهرام صادق زاده
شنبه 18 فروردین 1397 11:45 ب.ظ

You said it adequately.!
cialis daily new zealand cialis professional from usa enter site very cheap cialis cialis 30 day sample prices on cialis 10 mg cialis 10 doctissimo can i take cialis and ecstasy link for you cialis price cialis 5 mg scheda tecnica cialis dosage
جمعه 3 فروردین 1397 02:25 ق.ظ

You expressed this perfectly!
does cialis cause gout fast cialis online buy cialis sample pack non 5 mg cialis generici cilas interactions for cialis we like it cialis soft gel cialis online nederland buying brand cialis online only here cialis pills
یکشنبه 26 شهریور 1396 10:53 ب.ظ
I every time emailed this webpage post page to all my contacts, because if
like to read it after that my friends will too.
سه شنبه 24 مرداد 1396 11:34 ق.ظ
This piece of writing will assist the internet visitors
for building up new blog or even a weblog from start
to end.
پنجشنبه 11 تیر 1394 03:27 ق.ظ
سلام آقامرتضی.کسب این مقام روبه شماتبریک میگم الهام هستم.اردبیل.مامان دوقلوها
شهرام صادق زادهسلام ممنون
چهارشنبه 29 آذر 1391 12:44 ق.ظ
تشکر اقا سلیمان صعودشما راهم به لنین وقبولی شمارادرمربیگری کوهپیمایی تبریک میگم.موفق باشید
دوشنبه 27 آذر 1391 12:30 ب.ظ
سلام دوست عزیز
از گزارش بسیار زیبایتان لذت بردم
همیشه در اوج باشید .
میلاد صادق زادهممنون دوست عزیزی
پنجشنبه 23 آذر 1391 11:47 ق.ظ
سلام برادر خوبم مرتضی جان بسیار کزارشتت خوب نوشتی کاملا لنین رو حس کردم ولی در پی ان باش چرا کوهنوردی میکنی اکر فاتح هزاران قله باشی یادت باشه که برکشت من از 5متری قله قعطی بود چون بنده حقیر برای خودم فعالیت میکنم نه برای مردم اکه خواسته بودم برای مردم کوهنوردی کنم میشدم کسانی که شاهد بودی برفراز قله اسم انهارو فریاد زدم من کوهنوردی میکنم چون تاهمیشه کوهها برای صلح باشه نه برای جنک برادرت گوچکت قویدل
پنجشنبه 23 آذر 1391 07:51 ق.ظ
سلام آقامیلاد متاسفانه عضو فیس بوک نیستم ولی سعی میکنم همیشه سایت شماروبیینم موفق باشیدهمنورد
میلاد صادق زادهممنون ترنم جان اشکالی نداره ما هم تلاش می کنیم مطالب زیادتری در سایت قرار دهیم . باتشکر از نظرات زیبایی که میدی
پنجشنبه 23 آذر 1391 12:47 ق.ظ
از سایت زیبا و عالیتان لذت بردم به امید روزهای خوش ومطالب جدید ...شاد وموفق باشید همنوردان
میلاد صادق زادهممنون فرشاد جان
چهارشنبه 22 آذر 1391 11:48 ب.ظ
واقعا گزارش جالبی بود. به امید صعود های بعدی آقای شیروان
موفق باشید
میلاد صادق زادهممنون وحید جان
چهارشنبه 22 آذر 1391 08:16 ب.ظ
سلام باتشکراز شما.طبیعت گیلان بسیار زیباست مناطقی که برای کوهنوردی داریدرو بیشتر معرفی کنیدچه کوهها،چه ابشارها ومناطق زیبارو اگه امکانش هست با تشکراز شما اقای میلادصادق زاده
میلاد صادق زادهممنون ترنم جان اگه شما تو فیسبوک عضو هستین می توانین در برگه کوهستان آستارا عضو بشین و عکس و مطالب و خبر های زیادی از ما ببینی ممنون
چهارشنبه 22 آذر 1391 08:15 ق.ظ
باتشکر از شماچراجواب نظرات رو نمیدید اگه براتون مهم نیست از سایت کوهستان آستارا دیدن نکنیم.گزارش صعودآقای شیروان بسیار زیبابودآقای شیروان همیشه موفق وسربلندوسرفراز باشید11دسامبرروزسه شنبه روز جهانی کوهستان رو به شما تبریک میگویم
میلاد صادق زادهممنون دوست عزیز ما جواب تمام نظرات رو دادیم حتما نظر شما صحیح ارسال نشده دوباره تشکر از نظری که دادین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر