تبلیغات
کوهستان آستارا - صعود تیم نه نفره کوهستان آستار به قله 5671 متری دماوند و تقدیم صعود به جان باختگان حادثه برودپیک
 
کوهستان آستارا
درباره وبلاگ


1-طراح آرم باشگاه فرهنگی ورزشی کوهستان آستارا جناب آقای استاد اکبر اکسیر شاعر و نویسنده معروف آستارا می باشند.

2-نام باشگاه در آرم به قلم جناب آقای استاد کریم صمدزاده هنرمند و خوشنویس عالیقدر و شهیر آستارایی تحریر شده است.

3-داخل کادر، در قسمت غربی دورنمای کوهستان آستارا ،کوههای رادار،سوها و اسپیناس نمایان است.

4-برگ زیتون بخش زیریرین کادر آرم بیانگر شادی و دوستی می باشد.

5-دو کوه بلند در قسمت قله پوشیده از برف نشانه قدرت ، عظمت ، نعمت ، برکت و رحمت خداوند است که به انسانها و موجودات ارزانی شده است.

مدیر وبلاگ : میلاد صادق زاده
نظرسنجی
نظر شما در مورد این سایت؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

               صعود به بام ایران و تقدیم صعود به جان باختگان حادثه برودپیک

پس از اجرای موفقیت آمیز برنامه های سال جاری به خصوص برنامه  صعود به قله شاه معلم ماسوله وهمچنین  قله 4811 متری سبلان تعدادی از همنوردان پیشنهاد صعود به قله 5671 متری قله دماوند را در یک فوق برنامه مطرح نمودند و قرار شد این برنامه با شرکت سه از اعضا باشگاه از روز دوم مردادماه شروع شود اما به دلیل مشغله کاری یکی از دوستان به هفته بعد موکول شد پس از به تاخیر افتادن برنامه پنج نفر از اعضا باشگاه نیز برای صعود اعلام آمادگی نموده که با بررسی موضوع طی جلسه ای با تعیین جبهه جنوب غربی برای صعود قرار شد روز هفتم مردادماه با یک دستگاه مینی بوس ساعت ده شب آستارا را به سمت بارگاه دوم دماوند گوسفند سرای احسانی ترک کنیم.

 

در مورد اجرای برنامه نیز بحث فنی شده و افراد نظراتی را مطرح نمودند که پس از مشورت با مدیر باشگاه قرار شد پس از یک شب مانی در بارگاه سوم روز بعد به قله صعود کنیم همچنین وسایل و تجهیزات مورد نیاز در این صعود به اعضا تیم گفته شد تا  در این مدت باقی مانده  آماده کنند.

بلاخره روز موعود فرا رسید و قرار شد قبل از حرکت مراسم خداحافظی را در منزل آقای براتی پور مدیر باشگاه با شرکت تعدادی از اعضا برگزار شود با توجه به اینکه این قله بلندترین قله کشور بوده و به بام ایران معروف است و صعود به این قله آرزوی همه کوهنوردان بوده و همزمانی صعود ما با حادثه ناگوار قله برودپیک پاکستان و از دست دادن سه نفر از بهترین کوهنوردان کشورمان همراه بود ازطرف  مدیریت باشگاه و اعضا تیم  تصمیم بر این شد که این صعود را به جان باختگان این حادثه تقدیم کنیم.

آقای براتی پور و همسرشان حاجیه خانم شکور نقاش

 

در این مراسم مدیر باشگاه آقای براتی پور پس از گفتن تسلیت این حادثه به خانواده بزرگ کوهنوردی و همچنین اعضا شرکت کننده در این مراسم و با آرزوی موفقیت برای تیم توصیه هایی در مورد اجرای برنامه و نحوه اجرای آن را توضیح داده و سرکارخانم سعیده گیلک به عنوان سرپرست برنامه و آقایان صادق زاده و شایان جعفری  را به  عنوان جلودار و عقب دار تیم  انتخاب شدند.

 

 

 پس  از پذیرایی از دوستان که توسط مدیره باشگاه سرکارخانم پری شکورنقاش صورت گرفت و گرفتن عکس یادگاری از زیر قرآن مجید توسط حاجیه خانم شکور نقاش افرا تیم صعود کننده بدرقه شده و با بوسیدن قرآن و سلام و صلوات خارج می شویم جا دارد از زحمات بی شایبه آقای براتی پور مدیر باشگاه در تدارک این برنامه و پذیرایی از دوستان به خصوص حاجیه خانم ، مدیره باشگاه که زحمات زیادی را متقبل شدند نهایت تقدیر و تشکر را داشته و برایشان آرزوی سلامتی در این شب های عزیز را داشته باشیم.

به علت طولانی شدن مراسم برنامه با یک ساعت تاخیر ساعت 23 روز دوشنبه به رانندگی آقای فرزاد حیادخت آغاز شد تا یادم نرفته بگویم که آقای میلاد حیادخت نیز به جمع صعود کنندگان اضافه شده و تعداد شرکت کننده در این برنامه به 9 نفر رسید که عبارت بودند از سرکار خانم سعیده گیلک سرپرست برنامه به همراه همسرشان آقای فرشاد محسنی و سرکار خانم مهین جانشین به همراه پسرشان آقای میلاد حیادخت و آقایان آرش عظیمی کهن ، مهرداد اسداللهی ، رضا حسین نژادی ، شایان جعفری عقبدار  و  شهرام صادق زاده جلودار تیم .

افراد از انگیزه و روحیه بالایی برای این برنامه برخوردار بودند پس از سوار شدن همه افراد و شروع حرکت دوستان با هم دیگر بحث و اختلاط می کردند که یک ساعتی نگذشته بود همه با صدای سرپرست برنامه ساکت شده  و ایشان ضمن آرزوی موفقیت برای تیم از دوستان خواستند فردا به دلیل صعود به بارگاه سوم از گوسفندسرای احسانی استراحت نموده و سعی کنند بخوابند.

ساعت 6.30 صبح می باشد که وارد تهران بزرگ می شویم پس از گذشتن از کنار برج میلاد و از سمت اتوبان همت شرق به سمت رودهن و پلور حرکت می کنیم ساعت 9.30 می باشد که به ورودی شهر پلور از توابع مازندران می رسیم اقای حیادخت جلوی یک رستوران برای صرف صبحانه توقف نموده و افراد که ساعاتی می شود بیدار شده اند پیاده می شوند و فرصت یک ونیم ساعته ای را برای رفع خستگی راه و خوردن صبحانه را در این جا خواهند داشت هنگام خروج عکس یادگاری گرفته و به سمت قرارگاه پلور راه می افتیم یک ساعتی را نیز برای خرید در این جا سپری نموده و سپس به سمت بارگاه دوم  راه می افتیم.

 

 

 ساعت یک بعدازظهر است که به گوسفندسرای احسانی می رسیم افراد پیاده شده آماده حرکت به بارگاه سوم می شوند کیسه های وسایل و تجهیزاتمان را به باربری حسین آقا تحویل می دهیم که با قاطر به بارگاه سوم حمل می کنند البته ایشان با چایی از ما پذرایی می کنند و سپس ساعت 14 روز سه شنبه با جلوداری آقای عظیمی کهن در یک هوای آفتابی به سمت بارگاه راه می افتیم.

پس از طی مسافتی کوهپیمایی با صلاحدید سرپرست برنامه آقایان مهرداد و شایان از گروه جدا شده و جهت گرفتن تخت در خوابگاه بارگاه و تحویل گرفتن کیسه ها و آماده سازی و برپایی چادر در نبود تخت و اتاق حرکت کنند.

زمان یک و نیم ساعته ای را به بارگاه داریم که آب افراد تمام شده و احساس تشنگی می کنند از سرپرست برنامه اجازه گرفته و برای آوردن آب از بارگاه از گروه جدا می شوم در مسیر به مهرداد و شایان می رسم و مهرداد به شایان می گوید که آب نیم لیتری خودشان را به من بدهند و همچنین یک آب یک و نیم لیتری هم از دو نفر که همراهشان هستند گرفته و به من می دهد کوله ام را آنجا گذاشته و با بطری های آب معدنی به پایین بر می گردم تا به بچه ها برسانم.

پنج ساعتی زمان می برد در نهایت ساعت 19 به بارگاه در ارتفاع 4150 متری می رسیم مهرداد به ایوان بارگاه آمده و از ما استقبال می کند هر چند برای گرفتن تخت برای خواب در بارگاه با توجه به گفته های کسانی که در مسیر برگشتشان به ما بر می خوردند و می گفتند که جا نیست نا امید شده بودیم  اما وقتی مهرداد گفت که تخت گرفته تعجب کرده و خوشحال شدیم و خستگی راه و صعود  از تنمان بیرون رفت.

افراد پس از پهن کردن کیسه خواب های خود روی تخت که یک تخته پتو و بالش روی آن هم بود و تعویض لباسها برای صرف  چایی و رفع خستگی صعود در سالن غذاخوری  حاضر می شوند به دلیل خستگی زیاد پس از زمان کوتاهی برای استراحت به خوابگاه برگشته و قرار می شود برای شام بیدار شویم.

در خوابگاه مهرداد و شایان دو نفر را به گروه معرفی می کنند که در زمان صعود به بارگاه آشنا شده بودند از قضا یکی از آنها از اعضای تیم ملی  و از دوستان مرحوم پویا کیوان بوده و با دیدن بنر نارحت شده و از خاطراتشان به بچه ها می گوید آقای سلطانی با دوستشان آمده اند بعد از این آشنایی افراد به تخت خواب هایشان رفته و می خوابند در خوابگاه سکوت خاصی سنگینی می کند و اگر هم تعدادی با هم حرف می زنند خیلی یواش و با ملاحظه دیگر کوهنوردان که در اکثریت تخت ها خوابیدهاند صورت می گیرد البته تخت هایی هم که خالی است افرادشان در سالن و یا در بیرون هستند.

ساعت پنج صبح است که از خواب بیدار می شوم همه خوابیده اند شایان و مهرداد بیدار شده اند اکثر تخت ها خالی شده ویا در حال خالی شدن و رفتن افراد و گروه ها برای صعود به قله است دختر لهستانی هم که زیر تخت من خوابیده بود بیدار شده و در حال پوشیدن پوتین هایش برای صعود می باشد شایان می گوید که بچه ها را بیدار کنیم ما هم بریم قله که با مخالفت من روبرو می شود و می گویم که بخوابد تا فردا صعود خوبی داشته باشد خودم هم می خوابم ساعت هشت ونیم صبح است که از خواب بلند می شوم و به بیرون زده دست و صورتم را می شویم هوا آفتابی و باد می وزد به خوابگاه بر گشته و با یکی از کوهنوردان آستاریی که در تهران زندگی می کند و کنار تخت مهرداد روی تخت نشسته  به نام اقای ولیزاده آشنا می شوم بچه ها هم کم و بیش بیدار شده اند ایشان از قله بر گشته و زمان صعود و برگشتشان را پنج و نیم ساعت می گوید صورت و چشمانشان اندکی سوخته و وضیت قله را با وزش شدید باد از سمت تپه گوگردی به سمت قله بد توصیف نموده و می گویند که دوستشان بیشتر از خودش آسیب دیده همچنین اضافه می کنند که سال های قبل زمان چهل و پنج دقیقه ای در قله می مانده اما امسال نتونسته پنج دقیقه هم دوام بیاره و زود برگشته بودند.

افراد یکی یکی بیدار شده و برای صرف صبحانه به پایین می روند متاسفانه در بوفه بارگاه نان نیست و ما هر چه نان آورده بودیم شب واسه شام استفاده نمودیم به آقا فرزاد زنگ زده و ازش می خواهم که به اولین گروهی که به بالا می آیند نانی را که داخل ماشین مونده تحویل بدهد و بگوید که به بچه های آستارا در بارگاه تحویل دهند بلاخره از افراد و بوفه مقداری نان تهیه می کنیم و صبحانه را می خوریم ساعت نزدیک ده ونیم صبح شده که خانم گیلک ساعت هم هوایی را یازده اعلام و از بچه ها می خواهند در این ساعت پشت بارگاه برای صعود آماده باشند.

ساعت یازده ظهر است که افراد پس از حرف های خانم گیلک که با توصیه هایی همراه بود و همچنین تفاوت این قله با سبلان ضمن گفتن برخی خصوصیات با جلوداری خودم و عقب داری شایان برنامه هم هوایی شروع می شود .

ساعت 12.15 دقیقه است که به انتهای یال اول می رسیم البته میلاد در این هم هوایی  به علت کمی کسالت همراه ما نیست مهرداد و شایان برای دیدن آبشار یخی  از سرپرست برنامه اجازه می گیرند که خانم گیلک سرپرستی این افراد را به من سپرده و از من می خواهد که همراهشان بروم .

سه نفری به سمت آبشار یخی می رویم و بقیه افراد قرار می شود یک ساعتی اینجا بمانند و سپس به بارگاه برگردند ساعت سه بعد از ظهر است که به روبروی آبشار یخی می رسیم به دلیل مه آلود بودن آبشار به سختی یک عکس یادگاری می گیریم و سپس از مسیر شن اسکی با فاصله زمانی چهل و پنج دقیقه به بارگاه بر می گردیم.   

افراد تیم که یک ساعتی را در یال اول مانده بوده‌اند به بارگاه برگشته و در سالن غذاخوری به گپ و گفتگو با افراد تیم و سایر افراد و آشنایی با گروههای دیگر کوهنوردی پرداخته بودند که ما نیز به جمع آنها اضافه می‌شویم و پس از خوردن چایی و تنقلات همگی به سمت خوابگاه می‌رویم تا زمان کوتاهی را استراحت نموده و سپس برای صرف شام در سالن حاضر شویم ساعت شروع حرکتمان به سمت قله پس از صرف شام از طرف سرپرست برنامه اعلام خواهد شد.

گروههای مختلفی از نقاط مختلف کشور و سایر نقاط جهان در بارگاه هستند عده‌ای از گروهها در جاهایی که در محوطه بارگاه برای چادر زدن درست نموده‌اند چادر زده اند. گروههایی چون شقایقی‌های کرج، باران آمل از قائمشهر و از کشورهایی چون کشور اوکراین، لهستان، نروژ، اتریش و .... با بعضی از گروهها و افراد آشنا شده و تبادل اطلاعات می‌کنیم و وقتی میشنوند از آستارا اومده‌ایم با استقبال خاصی مواجه شده و اکثراً از آبشار لاتون از ما می‌پرسند.

برای صرف شام باز در سالن غذاخوری بارگاه دور هم نشسته‌ایم این دوشبی که اینجا هستیم تا دلتان بخواهد سوپ خورده‌ایم پس از صرف شام طی جلسه‌ای سرکارخانم گیلک ‌زمان شروع صعود را با توجه به وضعیت جوی و هوا ساعت یک با مداد روز پنجشنبه اعلام می‌نمایندو از بچه‌ها میخواهند که به خوابگاه رفته و خوب بخوابند.

 

ساعت 12 نیمه شب است که بلند می‌شوم به بیرون می‌زنم آسمان ستاره باران است و بالای قله را مه گرفته کم‌و‌بیش در سایر نقاط آسمان نیز ابر دیده می‌شود اما سرمای کمتری را احساس می‌کنم و بادی هم نمی‌وزد. در دوبار قبلی که به دماوند اومده بودم شاهد چنین هوای خوبی نبودم دقایقی را در بیرون سپری نموده و به خوابگاه برمی‌گردم و شروع به جمع کردن کیسه خوابم نموده و درحال پوشیدن لباسهای صعود بودم که بقیه نیز بیدار شده و آماده صعود می‌شوند با هماهنگی که با آقای حسن سلطانی غروب انجام داده بودم ایشان تمایل خود را در حرکت به قله با دوستشان با گروه ما اعلام نموده بودند که ایشان و دوستش را نیز از خواب بیدار نموده و دقایقی به یک با مداد روز پنج‌شنبه مانده که افراد همگی در پشت بارگاه آماده صعود هستند سه نفری از تهران نیز به ما اضافه شده و تعدادمان به چهارده نفر می‌رسد.

با سلام و صلوات به روح جان باختگان حادثه برود پیک ساعت یک بامداد با جلوداری خودم و عقب‌داری شایان و با اجازه سرپرست برنامه خانم گیلک حرکتمان را به سمت قله شروع می‌کنیم.

پس از دقایقی حرکت با اجازه سرپرست همگی ایستاده و به دلیل گرمای هوا لباسهایمان را سبک می‌کنیم و سپس حرکت می‌کنیم آقای سلطانی نیز جلوتر از من به عنوان راهنما حرکت می‌کنند. اولین گروهی هستیم که امروز صعود را شروع نموده‌ایم افراد با گامهای محکم و استوار و بدون هیچ مشکلی به صعود ادامه می‌دهیم رفته‌رفته مه اطرافمان را فرا می‌گیردهرچقدر ارتفاع می‌گیریم هوا سردتر می‌شود و وزش باد آغاز می‌شود سه ساعتی می‌شود که حرکتمان را شروع نموده‌ایم و باید در نزدیکیهای آبشار یخی باشیم اما وجود مه که غلیظ‌تر از قبل شده مانع از دیدن اطرافمان می‌باشد.

عکس گرفته شده در مسیر برگشت از قله

چهار ساعتی از حرکتمان گذشته و آقای سلطانی به افراد می‌گوید که در ارتفاع 4850 متری و بالاتر از قله سبلان و هم‌سطح با قله علم کوه هستیم. افراد روحیه گرفته و به حرکتمان ادامه می‌دهیم هرچه بالا می‌رویم مه غلیظ‌تر شده و هوا سردتر می‌شود اگر آقای سلطانی نبودند رفتنمان به قله سخت می‌شد و چون ما آشنایی زیادی با مسیر در این مه که چندقدمی را به سختی می‌دیدیم نداشتیم مشکل می‌شد با کمک ایشان و سه نفر دیگری که با ما بودند همچنان به بالا می‌رفتیم رفته‌رفته هوای سرد و ارتفاع برروی تعدادی از افراد تأثیر گذاشته و تخلیه انرژی می‌کرد اما همه مصمم به فتح قله بودیم و با کمک دیگر افراد روحیه می‌گرفتند و حرکت می‌کردیم.

در حال جنگ و جدال با هوای نامساعد بودیم و می‌رفتیم و امیدوار به فتح قله. به علت شدت مه مکانمان مشخص نبود و نمی‌دانستیم کجای قلعه هستیم و آقای سلطانی می‌گفتند که تا به نشان و علامت نرسم نمی‌توانم بگویم که کجا هستیم دیگر زمان نیز از دستم رفته و حس‌و حال نگاه کردن به ساعت در این هوای سرد را ندارم اما می‌دانم که باید بیش از شش ساعتی باشد که حرکت می‌کنیم. یک لحظه حس می‌کنم که بوی گوگرد می‌آید افراد ایستاده و ماسکهایشان را در می‌آورند و زیر ماسکها لیموی خشک می‌گذاریم که بوی گوگرد اذیتمان نکند بالاخره به علامت و دوتا لوله‌ای که افتاده می‌رسم و آقای سلطانی با شادی به افراد می‌گویند که در تپه گوگردی هستیم و افراد شادمان از این موضوع روحیه می‌گیرند ساعت اندکی از هشت صبح گذشته بود.

به علت سردی هوا و وجود برف روی زمین و وجود مه تپه گوگردی مثل سالهای قبل که آمده بودم دیگر اذیتمان نمی‌کند از بچه‌ها می‌خواهیم که سرعیتر از منطقه بگذریم تا بخارتصاعد شده از تپه گوگردی که آن اندک هم آزارمان ندهد.

عکس گرفته شده در مسیر برگشت از قله

همچنان به بالا می‌رویم اما دیگر جایی نیست که در پناه آن باشیم و سردی هوا و باد و مه اذیتمان می‌کند فاصله چندسانتی‌متری را هم به زور می‌بینیم و همچنان به جلو می‌رویم یک ساعتی می‌شود که تپه گوگردی را رد کرده‌ایم تعدادی از افراد تخلیه انرژی شده و خسته شده‌اند اما با کمک سایر همنوردانشان و با گرفتن روحیه از آنها محکم و استوار گام برمی‌دارند فرشاد با آقای سلطانی و دوستش جلوتر از ما حرکت می‌کنند و بقیه به دنبال آنها که در انتهای گروه من و رضا و میلاد و مادرشان می‌باشند با صداکردن همدیگر می‌فهمیم که چه کسی جلوتر حرکت می‌کند دیگر آن نظم اولیه به‌هم خورده و در نزدیکیهای قله هستیم. 

ساعت ده صبح است که با صدای خوشحالی افراد جلوتر می فهمم که به قله رسیده اند ما هم خوشحال شده و گامهایمان را تند می کنیم چون می دانم نمی تواند بیشتر در قله مانده و منتظر ما بمانند دیگر با تمام سختی هایی که کشیده ایم به قله رسیده ایم افراد جلوتر که دقایقی از ما پیش هستند بر می گردند و آقای سلطانی مانع از حرکتشان به سمت قله می شود ایشان وضیت قله را بد توصیف نموده و خطر سوختگی ناشی از گازهای گوگرد را جدی می گیرند اما مهرداد قبول نمی کند و منتظر ما می مانند تا ما برسیم به علت مه شدید و خطرناک بودن وضیت قله تصمیم می گیریم زودتر برگردیم و در مسیر برگشت خارج قله عکس یادگاری گرفته و به سمت تپه گوگردی حرکت می کنیم در مسیر برگشت در تپه گوگردی  عکس یادگاری گرفته به سمت بارگاه حرکت می کنیم.

عکس به علت بدی وضغیت قله و مه شدید در مسیر برگشت و خارج از قله

آیدین می‌نویسد: " این ماییم، دوباره اینجاییم. با هم هستیم ولی تنهاییم. اینجاییم نه از برای خودخواهی، نه از برای خودنمایی، اینجاییم از سر عشق، اینجاییم از سر شور، از سر غرور. اینجاییم از برای رشد، از برای اوج، از سر جنون، اینجاییم برای پایان، پایان یک آغاز، پایانی که آغازی بلند پروازانه تر را نوید دهد."
می‌خواهیم مال خودمان باشد، راه خودمان باشد، مسیر خودمان باشد، طناب خودمان باشد، از نفس و عرق خودمان باشد. می خواهیم توانستن را معنی کنیم، می خواهیم تغییر را زندگی کنیم"

در پایان از تمامی افراد باشگاه که در این چند روز جویای احوال ما بودند و برای موفقیت تیم  دعا کردند از طرف اعضا تیم نهایت تقدیر و تشکر را داشته و آرزو میکنم که سال دیگه با تمامی افراد برای فتح دوباره قله دماوند برگردیم و همچنین از سرپرستی موفق سرکار خانم سعیده گیلک که سرپرستی صعود به قله شاه معلم ماسوله را نیز به عهده داشتند تشکر نموده و برایشان آرزوی موفقیت در تمام ادوار زندگی را داریم و از آقایان آرش عظیمی کهن ، مهرداد اسدللهی ، رضا حسین نژادی و همچنین عقب دار جوانمان آقای شایان جعفری که زحمات زیادی را کشیدند و در موفقیت تیم تلاش نمودند صمیمانه از طرف مدیریت باشگاه تشکر نموده و برایشان آرزوی سلامتی و موفقیت می کنیم.

 

 

 

 

     

 

 

 

 

  

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 17 مرداد 1392
شهرام صادق زاده
سه شنبه 28 شهریور 1396 04:50 ق.ظ
Attractive part of content. I just stumbled upon your weblog and in accession capital to claim that I acquire actually enjoyed account your blog posts.
Any way I will be subscribing to your augment and even I achievement
you get admission to constantly rapidly.
دوشنبه 23 مرداد 1396 04:29 ب.ظ
Great article! This is the kind of info that should be shared across the web.
Disgrace on Google for now not positioning this
post higher! Come on over and seek advice from my site .

Thanks =)
یکشنبه 20 مرداد 1392 10:53 ب.ظ
باسلام.واقعا نمی دونم چطوری ازتون تشکر کنم .هم بخاطر دیزاین جالب سایتتون .هم بخاطر عکسا وگزارشای جالبتون.تبریک میگم موفقیتتون رو.من همیشه به سایتتون سر میزنم اما فرصت نمیکم کامنت بدم.امیدوارم همیشه بر فراز قله ها موفق وپیروز باشید.ما به شما ورزشکاران همیشه افتخار میکنیم.
شهرام صادق زادهسلام ممنون همنورد
یکشنبه 20 مرداد 1392 10:25 ب.ظ
سلام آقاشهرام شما چرا همتون سیاه شدین تو سبلان بنفش شده بودین معلومه که کوهنوردی خیلی سخته. فشاربا آدم چه ها که نمیکنهههه.
ولی همه چیتون باحاله هم تیمتون هم کاراتون وخاطره هاتون.منم نبردید هی خودمو کشتم.چرا انقد سخت میگیرید.ما که اعتیاد نداریم به خداسالمیم...
شهرام صادق زادهسلام من که سیاه هستم بقبه رو نمی دونم ایشالا سال دیگه
یکشنبه 20 مرداد 1392 10:18 ب.ظ
سلام دوستان عزیزم آقای صادق زاده از خودت تشکر نکردی ولی من از طرف همه تشکر میکنم. ما مطمین بودیم که با موفقیت برمیگردید.من فکر میکنم این موفقیت بیشتر بخاطر روحیه ی مستحکم واراده ومحبت واقعی اعضای گروهه.این طور که بوش میاد خیلی گروه مهربونی دارید.خوش به حالتون من که عاشق گزارشاتون شدم.اگه یه شب به سایت سر نزنم خوابم نمیبره.خخخخخیلی باحالین.موفق باشین همنوردا
شهرام صادق زادهسلام همین که شما تعریف می کنید یه دنیا تشکر برام
یکشنبه 20 مرداد 1392 04:52 ب.ظ
سلام دوستان و همنوردان...بینهایت
از همکاری وتشویق شما عزیزان در زمینه ی کوه و کوهنوردی سپاس گذارم.واقعا باور نمیکردم که همراه شما باشم اما هستم. به وجودتان افتخار میکنم..به امید صعودهای برتر دیگر...
شهرام صادق زادهسلام ممنون ایشالا
یکشنبه 20 مرداد 1392 10:29 ق.ظ
موفق وپیروز باشید
شهرام صادق زادهممنون همچنین
یکشنبه 20 مرداد 1392 12:12 ق.ظ
با عرض تبریک و خسته نباشی به باشگاه بزرگ کوهستان آستارا . واقعا به عنوان یک آستارایی به شماکوهنوردان با غیرت وبا اراده افتخار میکنم.
همیشه بر فراز بلندترین ها ودر اوج باشید
شهرام صادق زادهسلام ممنون آقای شیروان
پنجشنبه 17 مرداد 1392 02:25 ب.ظ
باسلام وخسته نباشیدهمنوردان ...اقای شهرام صادق زاده از زحمات شما بسیار تشکر میکنیم که زحمت این صعود بیشتر بر دوش شما بود..واقعا خسته نباشید همنورد..به امید صعودهای بعدی..
شهرام صادق زادهسلام ممنون ایشالا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر