تبلیغات
کوهستان آستارا - مطالب گزارش صعود
 
کوهستان آستارا
درباره وبلاگ


1-طراح آرم باشگاه فرهنگی ورزشی کوهستان آستارا جناب آقای استاد اکبر اکسیر شاعر و نویسنده معروف آستارا می باشند.

2-نام باشگاه در آرم به قلم جناب آقای استاد کریم صمدزاده هنرمند و خوشنویس عالیقدر و شهیر آستارایی تحریر شده است.

3-داخل کادر، در قسمت غربی دورنمای کوهستان آستارا ،کوههای رادار،سوها و اسپیناس نمایان است.

4-برگ زیتون بخش زیریرین کادر آرم بیانگر شادی و دوستی می باشد.

5-دو کوه بلند در قسمت قله پوشیده از برف نشانه قدرت ، عظمت ، نعمت ، برکت و رحمت خداوند است که به انسانها و موجودات ارزانی شده است.

مدیر وبلاگ : میلاد صادق زاده
نظرسنجی
نظر شما در مورد این سایت؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  1.   گام به گام با کوهستان آستارا در صعود به قله 4811 متری سبلان

 

 

 ساعت 2.10 دقیقه را نشان می دهد که آقای حیادخت جلوی خانه امان توقف می کند مهدی زارعی و خانم مهین جانشین داخل ماشین هستند شایان جعفری و مهرداد اسداللهی نیز خونه ما هستند وسایلمان را که جمع نموده و داخل کیسه قرار داده ایم در صندوق عقب و داخل مینی بوس گذاشته وبه سمت منزل آقای فرشاد محسنی می رویم که ایشان و همسرشان خانم سعیده گیلک و همچنین اورنگ گیلک و همسرشان سمیه اکبری را نیز  سوار کنیم و پس از سوار شدن دو خانواده به سمت خیابان فارابی و سوار نمودن خانواده آقای علی جمشیدی و خانم آسیه زاهدان و خانواده آقای ساسان شاهین و خانمشان سمیرا زاهدان را می رویم می دانیم که آمدنشان با تأخیر همراه خواهد بود به این علت زودتر زنگ می زنیم که سر کوچه بیایند حدسمان درست بود پانزده دقیقه ای زمان می برد که سوار شوند.

گروه خانمها 

 

سه نفر از افراد شرکت کننده در این برنامه مانده که آقای رضا حسین نژادی سرپرست برنامه و آقای آرش  عظیمی کهن از با سابقه های صعود به سبلان که جلوی بانک پارسیان منتظر ما  هستند و آقای شهروز عشایر که در خروجی شهر از بلوار جانبازان سوار شان خواهیم کرد.

سرپرست برنامه آقای رضا حسین نژادی

ساعت از سه بعداز ظهر گذشته و ما با نام و یاد خدا و سلام و صلوات بچه ها به سوی فتح قله همیشه سربلند سبلان حرکت مان را آغاز نمودیم.

سرکار خانم مهین جانشین

ساعت 16.35 است که به سه راه مشکین شهر در اردبیل رسیدیم و از آنجا به سمت مشکین شهر و لاهرود حرکت می کنیم .

آقای جمشیدی و همسرشان خانم آسیه زاهدان

 

ساعت 17.45 دقیقه به لاهرود می رسیم آقای حیادخت در میدان نگه داشته و افراد جهت خرید مایحتاج و عسل و بستنی و .... پیاده می شوند چند دقیقه‌ای را در این جا می گذارنیم سپس به سمت شابیل حرکت می کنیم در جاده ای که از سمت لاهرود به شابیل می رویم سبلان با ابهت خاصی که دارد جلوی چشمان ما خود نمایی می کند در بالای قله و دره ها برف دیده می شود.

آقای شاهین و همسرشان خانم سمیرا زاهدان

ساعت یک ربع به ساعت 19 مانده به شابیل می رسیم افراد از ماشین پیاده شده و چون مسیر چند ساعته ای را داخل ماشین نشسته ایم و به دلیل اختلاف ارتفاع بین شهر بندر آستارا و کمپ شابیل چند دقیقه ای جهت هم هوایی می گذارنیم و سپس کوله ها را برداشته سوار لندرور می شویم.

آقای محسنی و همسرشان خانم گیلک

افراد را به سه گروه 5 نفره تقسیم بندی و سرپرستان هر گروه را از افراد با تجربه گروه انتخاب نموده ایم با سه ماشین که با فاصله زمانی اندکی از هم در ساعت 19.45 به سمت پناهگاه راه می افتیم زمان چهل و پنج دقیقه ای را در مسیر شابیل به پناهگاه که جاده ای پر پیچ و خم با دست اندازه های زیاد می باشد داریم افراد که برای اولین بار این مسیر را می آیند از اینکه داخل ماشین بالا و پایین می شوند از ناهمواریهای جاده گلایه می کنند و پیشنهادهای را ارائه می دهند مثل هموارسازی جاده، آسفالت ، احداث تله کابین و... بحثمان تازه داغ می شد که به پناهگاه می رسیم چون قبلاً تلفنی از آقای فاضل مسئول اتاق های کرایه ای دو تا اتاق اجاره نموده ایم خیالمان راحت  بود که اگر پناهگاه شلوغ هم باشد جا داریم و فقط یک چادر برای شب مانی در پناهگاه برداشته ایم که قرار است من و شایان و مهرداد درآن بخوابیم وسایلمان را برداشته به سمت اتاق ها می رویم که آقای فاضل به سمت ما می آیند و پس از خوش آمدگویی و احوال پرسی کلید اتاق ها را از ایشان می گیریم تا بقیه افراد برسند شایان چادر را جلوی اتاق ها بر پا می کند افراد می رسند و پس از خالی کردن وسایل در اتاق ها که یک اتاق برای خانمها و یک اتاق برای آقایان در نظر گرفته شده است دقایقی را برای رفع خستگی راه و خوردن مختصری شام که اکثریت در چادر ما جمع شده بودند سپری می کنیم.

آقای اورنگ گیلک و همسرشان خانم اکبری

هوا صاف و غروب آفتاب نزدیک است که با پوشیدن پوتین ها و لباس گرم و برداشتن چراغ سرها همه در محوطه پناهگاه برای بیست دقیقه ای صعود و هم هوایی جمع می شوند.

بامعرفی سرپرست برنامه فردا که آقای رضا حسین نژادی بودند و جلودار که خودم و عقب دار گروه که این بار به عهده آقای مهرداد اسداللهی بود و توصیه هایی در مورد گام برداری و ساعت حرکت و ... البته اضافه کنم که ده نفر از افراد حاضر در این برنامه برای اولین بار بود که می خواستند به سبلان صعود کنند و چون آشنایی زیاد با این کوه نداشتند. به دلیل صخره ای بودن مسیر به خصوص یال اول حرف هایی در خصوص اینکه چه طور گامهایمان را تنظیم کنیم و اینکه مواظب باشیم از زیر پایمان سنگی خارج نشود زده شد و سپس آرام آرام از پناهگاه دور می شویم که حدود نیم ساعتی بیشتر زمان برد که دوباره به پناهگاه برگردیم و هوا دیگه داشت تاریک می شد.گروه های زیاد از نقاط مختلف کشورمان برای صعود پناهگاه و محوطه آن که چادر زده بودند آمده اند مثل گروه اشکان از بروجرد و گروههای زیادی از تبریز و ارومیه و تهران و ...

آقای عظیمی کهن

پس از یک صعود هم هوایی با چایی آقای فاضل پذیرایی می شویم خستگی را  از تنمان بیرون می کنیم  امروز آسمان پر ستاره است و انگار غباری از ستاره آسمان را چراغانی نموده هوا زیاد سرد نیست بادی شروع به وزیدن گرفته که سرعت چندانی ندارد برای اینکه قرار است صعود را ساعت 3 شب آغاز کنیم و باید 2.30 بیدار شویم به بچه ها توصیه می کنیم که زودتر بخوابند تا استراحت کافی کرده باشند همه به اتاق هایشان می روند و ما نیز به چادرمان می رویم شروع به روشن کردن الکل جامد در چادر می کند مهرداد هنوز بیرون است من و شایان هستیم احساس می کنم که خیلی گرم شده شایان نیز این حسن را دارد به همین خاطر لباسهایمان را کمتر  می کنیم مهرداد وقتی وارد می شود چون هوای بیرون سرد است تعجب می کند دور هم نشسته شایان با پخش موزیک فضای خاصی را ایجاد نموده انگاری که صدایش زیاد است این را با اعتراض بچه های داخل اتاق می فهمیم .

آقای عشایر

به بچه ها می گویم که دیگر باید بخوابیم که فردا صعود خوبی داشته باشیم صدای لندرور ها هر از چندگاهی می آید خبر از آوردن کوهنورد و  گروههای جدیدی به پناهگاه می دهد نیمه شب است که با صدای خرس خرس بیدار می شوم و از چادر بیرون می زنم چراغ سرم را دور پناهگاه چرخانده و افرادی را می بینم که هنوز در محوطه پناهگاه هستند و به همدیگر می گویند که چراغ را روشن نکنید تا دوباره بیاید  چراغ سرم را به محوطه اصلی پناهگاه می چرخانم که با درخواست تعدادی برای خاموش کردن چراغ سرم مواجه می شوم تلسکوپ بزرگی را در وسط محوطه گذاشته و ستاره ها را رصد می کنند نزدیک 5 یا 6 نفری بودند من هم به احترام چراغ سرم را خاموش می کنم دوباره به آسمان نگاه می کنم آسمان واقعاً ستاره باران شده و حتی بدون تلسکوپ هم رصد ستاره ها ممکن شده فکر می کنم که در این جا به آسمان نزدیک تر شده ام در دلم از خدا می خواهم که فردا را روز خوبی برای ما قرار دهد تا همه بچه ها که آرزویشان صعود به قله است محقق شود سپس به چادر برگشته و می خوابم.

ساعت 2.30 است که بیدار می شوم زیپ چادر را بالا کشیده و بیرون را نگاه می کنم هوا صاف و وزش بادی را در بیرون حس می کنم چراغ سرها در اتاق خانم ها روشن شده ولی آقایان هنوز خواب هستند لباسهایم را پوشیده و با جمع کردن کیسه خواب و پوشیدن پوتین بیرون می زنم همه بیدار شده اند .

جوان ترین عضو گروه آقای شایان جعفری

 

افراد خودشان را برای صعود آماده نموده اند همگی از روحیه خوبی برخوردارند و تصمیمشان برای فتح قله جدی است ساعت 3.15 شب است که با سلام و صلوات حرکتمان را آغاز می کنیم پشت سرم خانم ها که آخرین نفر خانمها سعیده گیلک از افراد صعود کننده به سبلان بودند و تجربه کافی داشتند و سپس آقایان بودند و آخر از همه مهرداد که او هم جزو صعودکنندگان به قله بودند و سرپرست برنامه آقای حسین نژادی که چند قدمی از من جلوتر حرکت می کردند تا مسیر را شناسایی کنند .

عقب دار گروه آقای اسداللهی

با گام های آهسته ولی محکم و استوار حرکت می کنیم وقتی مسیر را نگاه می کردم گروه هایی را جلوتر از خودمان در مسیر می دیدم که با فاصله زمانی یک یا دو ساعتی از ما برنامه صعود را شروع کرده بودندپشت سر ما گروه هایی می آمدند و بعضی گرو ها که تعدادشان کمتر بود از ما جلو می زدند و به پیش می رفتند در آن شب تاریک کوهنوردان با روشن بودن چراغ سرهایشان در مسیر یال اول زیبایی و جلوه خاصی به کوه سبلان داده بودند که آدمی را به وجد می آورد.

همچنان آرام و با اراده قوی گام بر می داشتیم و بالا می رفتیم مشکل خاصی برای افراد پیش نیامده بود و از رزحیه خوبی برخوردار بودند به انتهای یال اول نزدیک می شدیم ساعت نزدیک 6 صبح بود و هوا روشن شده بود در مسیر استراحت دو سه دقیقای داشتیم و رسیدمان به انتهای یال اول با تاخیر همراه بود ولی نگران زمان نبودیم یال اول به دلیل صخره ای بودن و نبودن مسیر درست حسابی صعود را برای افراد سخت نموده بود مرحله دوم صعود تا بزرگی شروع شده بود استراحت کوتاهی می کنیم و دوباره راه می افتیم .

جلودار گروه صاد ق زاده

ساعت 8.30 صبح است که به بزرگی رسیده و مرحله سوم تا خسته نباشید را شروع می کنیم رفته رفته صعود برای برخی دوستان سخت شده فاصله زمانی استراحتمان را کمتر می کنیم تا فشار زیادی را تحمل نکنند بلاخره به خسته نباشید می رسیم تا قله بیش از دو ساعتی زمان مونده استراحت کوتاهی می کنیم و با مصرف تنقلات و میوه انرژی گرفته و مرحله چهارم صعود را تا انتهای یال معروف به گردن شتر که مسیر سخت ونفس گیری هست شروع می کنیم دوستانی نمی خواهند بیایند فشار هوا و خستگی صعود اذیتشان کرده ولی به اصرار دیگر بچه ها بلند می شوند و راه می افتیم.

بابای غمها علی آقا درحال  زدن  دور افتخار به  دور دریاچه

زمان زیادی می برد تا این یال را پشت سر گذاشته و به سنگ محراب می رسیم افراد به همدیگه تبریک گفته تعدادی از فرط شادی گریه می کنند استراحت کوتاهی می کنیم و جملگی به سمت قله راه می افتیم که بیست دقیقه ای زمان می برد تا به دراچه سبلان در ارتفاع 4811 متری برسیم همگی شاد و خوشحال از فتح قله به هم تبریک میگیم .

سنگ محراب

صعود سختی داشتیم واقعا خسته کننده و طاقت فرسا بود طولانی شدن زمان صعود خستگی مان را دو چندان نموده بود ولی با فتح قله خستگی راه و صعود از تنمان بیرون می رود جا داشت که از دوستانی که به علت مشغله کاری نتونستند گروه را همراهی کنند یادی کنیم و پس از گرفتن عکس یادگاری تصمیم به بازگشت می گیریم.

درود بر همت و غیرت افراد و نهایت تشکر از سرپرست برنامه و افرادی که در این برنامه ما را در اجرای هر چه بهتر صعود یاری نمودند .   





نوع مطلب : گزارش صعود، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 25 تیر 1392
شهرام صادق زاده


( کل صفحات : 19 )    1   2   3   4   5   6   7   ...